در خيابان هفتم

با كفش‌هاي پاشنه بلند

با لباس‌هاي قرمز و زرد

مي‌رقصيديم

و آسمان رفته رفته آبي مي‌شد.

كلاغ‌ها و گنجشك‌ها جفت‌گيري مي‌كردند

و انسان‌ها.

من

براي گربه‌ها كالباس مي‌ريختم

رودخانه‌ها

همه به دريا مي‌ريختند

و هيچ‌كس تنها نبود.