تلف
به نظرم آدم باید یک وقتی را بگذارد برای تلف کردن. یعنی ساعتهایی را توی زندگیش مشخص کند برای تلف کردن. نیم ساعت هر روز، یا اگر برنامهش خیلی پر هست، هفتهای یکی دو ساعت. توی ساعت وقت تلف کردن، هیچ کاری نباید بکنی. بنشینی یک گوشهای و آهنگی را که دوست داری گوش کنی. با موهات بازی کنی، یا با ریشت. یا زخمی را که تازه داره درست میشه دوباره بکَنی. جلوی آینه شکلک در بیاری. و زیاد هم به چیزی فکر نکنی. چون اگر قرار باشه واقعن به چیزی فکر کنی، دیگر اسمش وقت تلف کردن نیست. این وقت تلف کردن میتواند به بقیهی زندگیت معنا بدهد. به تمام ساعتهایی که کار میکنی، کتاب میخوانی، مینویسی، فکر میکنی، فیلم میبینی، با دوستهات هستی و غیره. وقتی یک زمانی برای تلف کردن هست بقیه کارها معنای درستی پیدا میکنند. ولی اگر زمانی برای تلف کردن نداشته باشی، اصلن نمیفهمی داری چه کار میکنی. برای چه دارم این کارها انجام میدهم؟ بله، درست است، برای این که برسی به ساعت وقت تلف کردن.
ولی جدی میگویم، اگر کسی هیچ وقتی برای تلف کردن نداشته باشه، به نظر من آدم بدبختی هست. خیلی بدبخت.