یک - هر جا که میریم یه خطی، یه ردی دنبالمون کشیده میشه روی زمین. شاید قبول کردنش برای بعضیها سخت باشه، ولی کشیده میشه. هر کاری که میکنیم، یه اثری داره، یه جایی یه چیزی رو قلقلک میده حداقل. حتی چیزهایی که بهشون فکر میکنیم فقط.
دو - یه روز برمیگردیم عقب، دوباره شونزده ساله میشیم. دوباره هشت ساله میشیم حتی. ولی دیگه هیچی مثل سابق نیست.
سه - این رو هر جوری بگم شعاری میشه. مروارید حکمتطور میشه. اما، اما باید یه چیزی داشته باشیم که هیچوقت دلمون نخواد بفروشیمش. یه چیز درونی، یه چیزی که اسم باسمهای داره. ولی شاید بشه یه اسم جدید روش گذاشت. باید یه پلاک بندازیم گردنمون: فروشی نیست. من فروشی نیستم. نه حتی برای شما دوست عزیز.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:42 توسط مهدی
|