ما اولين كساني بوديم كه جاني را ديديم. يعني اولين انسان‌هايي بوديم كه يك كاكولوس را ديديم. كاكولوس، موجود زنده‌اي است كه روي دو پا مي‌ايستد، بدن پشمالو، كشيده و مار مانند، و چهار دست آويزان دارد. كاكولوس از دست‌هاش هيچ استفاده‌اي نمي‌كند، تمام كارهاش را با پاهاش انجام مي‌دهد. دست‌هاش فقط چهار زائده‌ي به درد نخور هستند.

نمي‌خواهم خسته‌تان كنم. كاكولوس، چنين موجودي است و صورت بسيار زيبايي دارد. صورت‌ش چيزي بين انسان و روباه است. يا اصلن اين طور هم نيست. فقط زيباست. صورت‌ش فقط زيباست و هيچ ربطي به بدن‌ش ندارد.

بله، و ما آخرين انسان‌هايي بوديم كه كاكولوس ديديم. چند روز بود كه چيزي نخورده بوديم، و توي آن جزيره هميشه گرسنه بوديم. كاكولوس را، چون صورت زيبايي داشت چند روز نگه داشتيم. ولي گرسنگي فشار بدي آورد و سرش را بريديم و ذبح‌ش كرديم و خورديم‌ش.