و اما ترک سه ماشروم.

نگفتم برای‌تان. اتفاقن توی همین حشمتیه بود. قبل از چراغ قرمز. از پمپ بنزین برمی‌گشتم. داشتم می‌راندم و ترک 3 ماشروم می‌نواخت. دیروقت بود. سرد بود هوا. یک‌دفعه جلوی ماشین سگ بزرگ سیاهی ظاهر شد. دندان‌های سگ از حرص باز بود و آب دهان‌ش آویزان. صدای نفس‌نفس زدن‌ش را می‌شنیدم. می‌خواست بپرد روی ماشین. روی شیشه‌ی جلو. فرمان را کج کردم و لاستیک‌ها جیغ کشیدند و از کنارش رد شدم. از توی آینه که نگاه کردم هیچ‌چیز پشت سرم نبود. برگشتم و از پنجره عقب ماشین نگاه کردم. نبود. می‌دانستم که نیست.

و چیزهای دیگری هم هست. باشد برای بعد.