تبليغاتX
یوتو

یوتو

یک - هر جا که می‌ریم یه خطی، یه ردی دنبال‌مون کشیده می‌شه روی زمین. شاید قبول کردن‌ش برای بعضی‌ها سخت باشه، ولی کشیده می‌شه.
هر کاری که می‌کنیم، یه اثری داره، یه جایی یه چیزی رو قلقلک می‌ده حداقل. حتی چیزهایی که به‌شون فکر می‌کنیم فقط.

دو - یه روز برمی‌گردیم عقب، دوباره شونزده ساله می‌شیم. دوباره هشت ساله می‌شیم حتی. ولی دیگه هیچی مثل سابق نیست.

سه - این رو هر جوری بگم شعاری می‌شه. مروارید حکمت‌طور می‌شه. اما، اما باید یه چیزی داشته باشیم که هیچ‌وقت دل‌مون نخواد بفروشیم‌ش. یه چیز درونی، یه چیزی که اسم باسمه‌ای داره. ولی شاید بشه یه اسم جدید روش گذاشت. 
باید یه پلاک بندازیم گردن‌مون: فروشی نیست. من فروشی نیستم. نه حتی برای شما دوست عزیز.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1391ساعت 23:42  توسط مهدی  | 

فقط این که نمی‌دونم چرا توی عکس‌ها می‌خندیم. ممکنه دو دقیقه قبل‌ش اتفاقی افتاده باشه که خیلی عصبانی باشیم، یا خیلی ناراحت باشیم، یا اصلن حال‌مون چند وقتی خوب نباشه، ولی توی عکس‌ها همه‌ش می‌خندیم.


و این که ما وقتی می‌پیچیم توی خط سمت راستی یا چپی، حق راننده‌ی ماشینی را که توی اون خط هست زایل می‌کنیم. وقتی دروغ می‌گیم، به قول آ، حق یه آدم را از دانستن سلب می‌کنیم. من هم نمی‌خوام زیاد بزرگ‌ش کنم. آدم کشتن نیست. حق‌خوری‌های بدتر و بزرگ‌تر هم هست. اون‌قدری هست که اصلن کار به این‌جاها نرسه. ولی خب حرفی هم که اول گفتم درسته. این هم یه مدل حق‌خوری هست. هست. هست.





+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 1:9  توسط مهدی  | 

باید حواس‌ت باشه هر جا که می‌ری یه خطی روی زمین کشیده می‌شه. درست پشت سرت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 19:54  توسط مهدی  | 

 
Who links to me?